شهادت به زیبایی
نویسنده: رومینا مالوف
زمان مطالعه:9 دقیقه

شهادت به زیبایی
رومینا مالوف
شهادت به زیبایی
نویسنده: رومینا مالوف
تای مطالعه:[تا چند دقیقه میتوان این مقاله را مطالعه کرد؟]9 دقیقه
اصطلاح «هنر متعهد» در معنای متداول آن، اشاره به کارکردهای اجتماعی و سیاسی هنر دارد. صفت «متعهد» به معنای الزام و قیدی است که هنر را در مسیر بازنماییِ محتواهایی خارج از خودِ هنر قرار میدهد. این نوع از هنر، آنقدر در شکل سیاسی و فرمایشی بهکار رفته که از اساس به دستآویزی مستعمل تبدیل شده است. درحالیکه هنر بهواقع حتی در انتزاعیترین شکلش نمیتواند از تعهد بهدور باشد. شکلِ هنر، در بیتعهدی نیز قطعاً به خویشتنِ خویش تعهد خواهد داشت، وگرنه که بودنِ هنر زیر سؤال خواهد رفت. از همین باب میزبان عبدالله کوثری، مترجم، ویراستار و شاعر بودیم تا نگاهی تاریخی به مسئلهی تعهد در هنر معاصر و کلاسیک داشته باشد.
برخی از افراد تعهد را به معنی تعهد در زیبایی میدانند؛ یعنی تعهد به خودِ هنر. در این میان افرادی معتقدند هنر باید به یک هدف یا آرمان مشترک گروهی، ملی، میهنی و حزبی متعهد باشد؛ برخی دیگر معتقدند تعهد یک مقولهی خیلی بسیط است و تعهد باید یک تعهد عمیق به انسان باشد. بهعنوان مثال، سهراب سپهری در زمانهایی زندگی میکرده که به لحاظ سیاسی پر فراز و نشیبی بوده و بسیاری بدیندلیل که سپهری میگفته «آب را گل نکنید»، او را نامتعهد میدانند. شاملو این نوع تعهد را رد میکند اما آقای دولتآبادی معتقدند سپهری زمانی که میگفت «آب را گل نکنید» یا «تا شقایق هست زندگی باید کرد»، تعهدی عمیق به انسان داشته است. حال با توجه به این تعاریف، شما تعهد را چگونه تعریف میکنید؟ آیا این تعاریف ارائهشده را قبول دارید؟
اصولاً این شکلِ مطرحکردنِ مسئله از اصل ایرادی دارد که به ناچار بهوجود میآید. اگر به تحولات ایران در صد سال اخیر، یعنی از دورهی مشروطه به بعد نگاه کنیم، این مسئله روشن میشود. تحقق مشروطه دستاوردهای مهمی داشت و به نظر بنده بزرگترین دستاورد آن در جامعه از لحاظ فرهنگی بود؛ اگرچه دستاوردهای سیاسی آن به دلایل مختلف آنچنان که باید محقق نشد. دیکتاتوری رضاشاه مقداری از ابعاد دیکتاتوری قدیمی را تعطیل کرد؛ اما واقعیت این است که اهداف مشروطه در همان زمان به اجرا درآمد و این اتفاق در مملکت عقبافتادهی قرونوسطایی کار کمی نبود، اما این موضوع طبیعتاً از لحاظ سیاسی با دیکتاتوری مواجه شد.
از سال ۱۳۰۱ که نیما اولین مانیفست خودش که «افسانه» نام داشت را چاپ کرد، تا به امروز جامعهای را شاهد بودیم که در تبوتاب بوده است. در این مدت، کمتر دورهای بوده که جامعه دچار تحولات خوب یا بد، یا بهاصطلاح درگیری از درون و بیرون نباشد. در این دوره هنر معاصر ما، بهخصوص شعر، رشد کرد. از سال ۱۳۰۱ به بعد ایدئولوژیهایی مانند ایدئولوژی چپ از شوروی سابق به ایران وارد شد که بر اثر پیروزی انقلاب شوروی، هواداران زیادی پیدا کرده بود. نگاه تئوریپردازان شوروی به مسئلهی هنر تنها تعبیری از تعهد بود و این تعهد سیاسی در دههی ۲۰ الی ۳۰ در ایران غالب شد؛ به همین دلیل تعهد تنها شکلی سیاسی گرفت؛ یعنی شاعر موظف بود خودش را با همهی رویدادهای اجتماعی و سیاسی، آن هم از دیدگاه حزب اتحاد جماهیر شوروی تطبیق دهد و آنچه که میگوید مورد قبول و پسند آن سیستم فکری باشد.
این دیدگاه شورویوارانه به هنر در اشعار کدامیک از شاعران بروز بیشتری پیدا میکند؟ و نگاه شاعرانی مثل نیما که کمتر از ایدئولوژیهای حاکم تأثیر میگیرند، به مسئلهی تعهد چگونه است؟
در دههی ۳۰ اشعار نیما عمیقتر است و برخی از اشعار وی کاملاً رنگ سیاسی به خود میگیرد، اما بخش عمدهی شعر نیما، تفکر و تعقلی بود که خودش در پی آن بود. بخش بزرگی از شعر نیما حاصل رابطهی شاعر با طبیعت است. این تعهد بزرگ نیما است و هنر به حضور انسان در زندگی شهادت میدهد. البته در تقابل با طبیعت، دیدگاه مثبت و منفی بدیهی است. شعر نیما از عناصر طبیعی و اجتماعی فراتر میرود و این عناصر اجتماعی، یک بخش سیاسی است که در ایران ملتهب دههی ۲۰ و ۳۰ بدیهی بود. شاعران جوانی همچون شاملو، سایه، کسرایی و... که تحت تأثیر ایدئولوژی شوروی بودند، بیش از هرچیز به این بُعد سیاسی توجه میکردند. با این نگاه، مسئلهی هنر را خیلی ساده میکنیم و شاعر یا نقاش مانند کارگزاری است که آمده به حقانیت یک ایدئولوژی، و نه حقانیت حضور خودش، در جهان شهادت بدهد.
در دههی ۴۰ کسانی بودند که شعر عاشقانه را محکوم میکردند و معتقد بودند زمانیکه مردم در جنوب تهران گرسنه هستند، چرا شما شعر عاشقانه میگویید؟ جلال آلاحمد از جمله کسانی بود که به پولیتیزهشدن هنر اعتقاد داشت؛ یعنی هنرِ غیرسیاسیشده را قبول نمیکرد. وی معتقد به هنر سیاسی بود، به همین دلیل در دههی ۲۰ و بهخصوص دههی ۳۰ که شاهد ملیشدن صنعت نفت هستیم، فضای ملتهب جامعه در شعر تجلی مییابد. شعر شاملو نیز یک آیینهی تمامنما از جوشوخروش و زد و خورد معنوی و مادی که در جامعه وجود داشت، میشود. به همین دلیل بعد از کودتای ۲۸ مرداد و شکستی که در پی آن رخ میدهد، افسردگی، دلمردگی و ناامیدی بر فضای شعر حاکم میشود.
در همین زمان، شاملو که بیشترین ستایشها را در حق مردم میکرد، در دههی ۳۰ در شعرش میگوید: «من محکوم شکنجهای مضاعفم، اینچنین زیستن، و اینچنین در میان شما زیستن، با شما زیستن، که دیری دوستدارتان بودهام...» و این واکنشی مغایر با ۶ الی ۷ سال پیشِ شاملو است. ناامیدی و شکست، او را به این نتیجه رسانده که همهچیز خوب بود و فقط مردم نیامدند تا این کودتا صورت گیرد. بنابراین این نگاه در اوایل دههی ۳۰ بر اشعار اغلب شاعران حاکم میشود. این امر نتیجهی یکسویهنگری است که آن ایدئولوژی بر شعر ما حکمفرما کرد. اما فکر میکنم آشنایی شاملو با آیدا، دیدگاه او را به شعر تا حد زیادی وسیعتر میکند.
بله، از نیمهی دههی ۴۰ تغییرات عمدهای را شاهد هستیم و شعر و هستیِ شاملو تحت تأثیر عناصر مختلفی قرار میگیرد که شاید یکی از مهمترین آنها حضور آیدا است. شاملو کمکم به نگاه وسیعتری به هستی گرایش پیدا میکند. بهعبارت دیگر، عناصر قبلی حذف نمیشوند؛ بلکه عناصر جدید دیگری به هستیِ شاملو اضافه میشوند. در دههی ۴۰ شاملو زیباترین شعرهای عاشقانهی خود را میسراید، از «آیدا در آینه» بگیرید تا «ماهی» و... . نگاه تعهد در مقابل زیبایی قرار میگیرد و بدیهی است که هنرمند تعهد دارد. بهعنوان مثال میکلآنژ زمانی که دارد مجسمهی داوود را میسازد، متعهد به طبیعت و آن مطلقِ پیکر است. در عینحال نمیتوانیم بگوییم او این کار را برای هوای دلش کرده؛ زیرا اگر این کار الکی بود آن زیبایی که میکلآنژ در داوود دمیده، فراموش میشد؛ پس هنرمند به موضوع کارش متعهد است و نگاه هنرمند بعد از رها شدن فشار ایدئولوژی در دههی ۴۰ و جلوتر گسترش پیدا میکند.
این موضوع در شعر نیز متجلی میشود. فروغ را ببینید؛ او کسی بود که تب و تاب حزب توده را به دلیل اینکه یک نسل جوانتر از شاملو بود به آن شکل حس نکرده بود، اما زمانیکه به خودش آمد -از سه کتاب اولش که گذر کنیم- فروغ با «تولدی دیگر» شعری را پدید آورد که به دور از تأثیر ایدئولوژی، اجتماعی بود و در عینحال تمامیِ ابعادِ هستیِ فروغ را که زنی ایرانی بود در خود متجلی کرد. بدین معنا فروغ، یکی از متعهدترین شاعران ماست، اما این تعهد از قید ایدئولوژی رها شده است. همچنین گسترهی نگاه فروغ در قیاسِ گسترهی شاعر بزرگی همچون شاملو در دههی ۴۰ بسیار وسیعتر میشود. فروغ بیش از هرچیز به این نتیجه رسیده که من به هستی خود متعهدم و میخواهم این هستی را بیان کنم؛ میخواهم به حضور خودم در این جهان، در این زمان و در این مکان شهادت بدهم. به همین دلیل امروزه جوانان ما توجه خاصی به فروغ دارند.
مسئلهی تعهد را در شعر شاعران کلاسیک مثل حافظ چطور میبینید؟
انسان بهطور کلی موجودی تعهدپذیر است. حافظ شاعری متعهد بوده که یکی از اجتماعیترین شعرها را سروده است. کسی که در قرن هشتم میگوید: «عقاب جور گشادهست بال بر همه شهر / کمان گوشهنشینی و تیر آهی نیست». بسیاری از شعرهای حافظ در واقع یک مبارزهی رودررو با خرافات، دینفروشی و... بوده است. حاکم آن زمانِ جامعه، امیر مبارزالدین بوده که ۳۰۰ آدم را سر بریده درحالیکه تظاهر به دینداری میکرده است. حافظ در اینباره میگوید: «درِ میخانه بستند خدایا مپسند / که درِ خانهی تزویر و ریا بگشایند...». این شعر نشاندهندهی تعهد شاعر است، اما تعهد به شکلی نیست که کسی بخواهد برای آن تئوری بنویسد. حافظ انسان هوشیارِ زمانهی خودش است؛ پس انسان بهصورت خودکار تحت تأثیر تحولات و پدیدههای زمانِ خودش است. تعهد در انسان وجود دارد؛ این تعهد در ناصر خسرو بهحالت پرخاشِ مسلم ظهور میکند.
در عصر جدید که عصرِ سیاسیشدنِ بیشترِ انسانهاست، این تعهدها تئوریزه و تحت تأثیر ایدئولوژیهایی قرار گرفته که باعث شور و اعتراض در میان مردم شده است. حزب توده به لحاظ فرهنگی جنبههای مثبتی را در بر داشت. در نگاه کلیتر جنگ اسپانیا بدون مشارکت نیروهای چپ اتفاق نمیافتاد، پس نباید روی آن دوران خط بکشیم. اینها از ضرورتهای زمان بود که او را به آن سو کشاند. این تعهد در آن برههی زمانی خاص شدت پیدا کرد و هنر را به بیراهه کشاند، اما هنر مخاطب دارد. هنرمند پیشاپیش برای اثر خلقشدهاش دنبال مخاطب نمیگردد، ولی او در جامعهای زندگی میکند که بههرحال از آن تأثیر میپذیرد و این تأثیر را باید بهگونهای بیان کند.
شخصی مانند سهراب سپهری بر زیبایی طبیعتِ خودش تأکید دارد. در مقام یک شاعر و نقاش او فردی صلحطلب و آرامشطلب بوده و طبیعتاً به سراغ کلاشنیکف نمیرود. او شکلِ مبارزهاش با خشونت بهشکلی دیگر است. زیبایی را در مقابل چشمان تو میگذارد و میگوید تو داری این زیبایی را از بین میبری؛ بنابراین فردی هوشیار است. یک بخشِ هنر، شهادتدادن به زیباییست. هنر چند عصر را طی کرد و در قرن بیستم بهعلت گسترش ایدئولوژی، شکلِ سیاسیِ مطلق به خود گرفت، اما شاعران و نقاشان بزرگ اروپا زمانی که اثری خلق میکردند، به چه چیزی فکر میکردند؟
شاعر یا هنرمند، آن تأثیر را از جامعهی خود میگیرد، در خود پالایش میکند و بهصورت اثر هنری به ما ارائه میدهد. بنابراین تعهد یک عنصر اصلی در حیات انسان است، ولی این تعهد گاهی شکل سیاسی گرفته و خوشبختانه از دههی ۴۰ به بعد این تحول بزرگ به وجود آمد. گسترهی دیدِ شاعر از آن ایدئولوژیِ خشکِ خاص شد و باعث شد بخش سیاسیِ شعر در دههی ۴۰ وسعت بیشتری پیدا کند.

رومینا مالوف
برای خواندن مقالات بیشتر از این نویسنده ضربه بزنید.
کلیدواژهها
نظری ثبت نشده است.